ترمه، تربچه نُقلی می‌شود

یک صبح آفتابی و دل‌انگیز است. ترمه کوچولو از خواب بیدار می‌شود. مادر صدایش می‌زند: « ترمه، دخترم بیا تو حیاط به سبزی‌ها آب بدیم.»
ترمه به سمت حیاط می‌رود. آب‌پاش صورتی‌اش را بر‌‌می‌دارد و مشغول آب دادن به سبزی‌ها می‌شود.
مامان یکی‌یکی نام سبزی‌ها را به ترمه می‌گوید: « این هویجِ، اینم سیره، این یکی هم که تازه جوونه زده تربچه‌‌ ست.»
ترمه با چشمانی بسته آب‌پاش را به این‌طرف و آن‌‌طرف تکان می‌دهد و روی سبزی‌ها آب می‌پاشد. او تصور می‌کند که یک تربچه نُقلی قرمز و کوچک است که زیر باران دوش می‌گیرد و از دل خاک خارج می‌شود.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *