رو نویسی و کلمه برداری

 

پنداری من یک نویسنده‌ی بزرگ هستم. مثلاً تولستوی، چخوف و یا داستایوفسکی. یک اثر خوب از یک نویسنده خوب را انتخاب می‌کنم. نخست از روی قسمتی از کتاب که بیشتر می‌پسندم با صدای بلند خوانش می‌کنم. در حین خواندن، تجسم می‌کنم که یک بازیگر تئاتر هستم و می‌خواهم نمایش اجرا کنم. صدای هر کدام از شخصیت‌ها را با تغییر لحن و آهنگی که به صدایم می‌دهم، تقلید می‌کنم. از صدایم خوشم می‌آید. به جای یک صفحه، چهار صفحه می‌خوانم. سردرگم می‌مانم که کدام قسمتش را رونویسی کنم، همه‌اش خوشایند بود. فکری به ذهنم می‌رسد. زیر کلمات و واژگان جدیدی که تابحال به کار نبرده‌ام با مدادْ خط می‌کشم و آن را در دفتر یادداشتی که همیشه کنار دستم گشوده‌است، یادداشت می‌کنم. معنی برخی را که نمی‌دانم از واژه‌یاب گوشی می‌یابم، مقابل هر کلمه یک علامت مساوی گذاشته و سپس معنی ساده‌اش را می‌نویسم، چندین‌بار معنی‌اش را برای خود تکرار می‌کنم.

حالا سرمست و خوشحالم که چند واژه‌ی جدید شکار کرده‌ام که به نوشته‌هایم جانی تازه می‌دهند.

از صفحه نخست که خوانده‌بودم شروع به رونویسی کرده و عینن مانند متن کتاب می‌نویسم. در این حین به علایم نگارشی، گیومه، نقطه، ویرگول، فاصله و نیم‌فاصله و جایگاه آنها در سطر‌ها توجه می‌کنم.

پس از آن، با واژه‌های جدیدی که شکار کرده‌ام و حتی در گذشته شکار کرده بودم، نوشتن یک متن جدید را می‌آغازم. ولی …….

به سرعت باد در عرض چند دقیقه بیش از نیمی از واژگان جدید را فراموش کرده‌ام.

باید یک فکر اساسی کنم. متأسفانه سه دفتر یادداشت پر از واژگان جدید دارم ولی همگی را از یاد برده‌ام.

یک ایده جدید به ذهنم می‌رسد. برای اینکه خود را متعهد کنم به خواندن واژگان جدید و یادآوری همیشگی آنها، ده تا از کلمه‌های شکار شده را در کاغذی سفید می‌نویسم و آن را به دیوار اتاقم درست جایی‌که جلوی چشمم باشد می‌چسبانم. این واژه‌ها می‌توانند به‌روز شوند و جای خود را به کلمات جدید بدهند. هرگاه چشمم به کاغذ کلمات شکار شده می‌افتد چند دقیقه درنگ کرده و آن‌ها را در ذهنم تکرار و مرور می‌کنم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *